بارها و بارها از افراد مختلف شنیده بودم که "مردهها از زندهها آگاهترند"، ولی باور این مسأله برای من مشکل بود!
شب گذشته، شادروان محمد شمس معطر ـ شاعر شهر ما ـ به خوابم آمد! اگر بگویم که انتظار این خوابنما شدن را داشتم، تعجب نکنید! چون عصر روز پنجشنبه ششم اسفند ماه جاری که مراسم سالگرد وفات او بر مزارش در قبرستان آسید محمد یمنی برگزار شده بود، شرکت نکرده بودم! علت عدم شرکت من در آن مراسم برای من روشن بود، ولی هیچ فکر نمیکردم که برای شاعر شهر ما هم روشن باشد!
درحالی که انتظار داشتم از همان آغاز سر گله و شکایت را باز کند، با کمال تعجب مشاهده کردم که حق به جانب من هم داد و با کشیدن آهی، گفت: "زنده که بودیم، در زندگی روی آسایش و خواب راحت ندیدیم و تا از روزگار گله میکردیم، پاسخ میشنیدیم که: بیخود غُر نزن! آسایش و آرامش و خواب راحت میخواهی؟ فقط در قبر میتوانی به آن برسی! باور کن که این از انگشتشمار دلخوشیهای من در زندگی بود!..." سپس زهرخندی زد و افزود: "سرانجام به قبر رسیدیم، ولی به آرامش و آسایش و خواب راحت نرسیدیم!"
گفتم: "شمس عزیز! شاعر شیرینسخن شهر ما! بشر که شهروندان ما را هم شامل میشود، اساساً حسود است! حتی الآن هم که روستاییهای صاف و ساده، شهری شدند، به آنها هم سرایت کرده است! و میگویند: حالا که ما در شهر، خواب راحت و آسایش و آرامش نداریم، چرا شما مردهها در قبر و قبرستان داشته باشید؟! این است که به هر بهانهای، وقت و بیوقت و در حقیقت در همه وقت با گوشخراشترین ابزار صوتی و گاهی با چندشآورترین صداها، روی "قبرها" ـ مکانی که "آرامگاه" نام گرفته است ـ حاضر میشوند تا آن تنها دلخوشی وعده داده شده به شما در زندگی، یعنی "خواب راحت و آرامش در قبر" از شما گرفته شود!"
درحالی که انتظار پاسخی از او نداشتم، بار دیگر زبان گشود و گفت: "پیام ما به زندهها و بهخصوص شهروندان عزیز این است که: ما از شما چیزی نمیخواهیم، حتی اگر گرفتاریهای روزافزون شما مانع آمدن شما بر مزارمان شود، گله نمیکنیم، ولی تنها چیزی که از شما میخواهیم، این است که وقتی بر مزارمان حاضر میشوید،با ما "نجوا کنید"، نه "غوغا".
vahomanmd@yahoo.com